• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • اکبر وکیلی تجره
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • پیامکی به سوی خدا شماره 41 : " نمی دانم از کجا شروع کنم! از چه بگویم!"
  • •پیامکی به سوی خدا شماره 40 : "الهی .... ای معبود و خالق من و ای پناه عاشقا
  • پیامکی به سوی خدا شماره 39 : "خدایا از تو پوزش می‌طلبم! "
  • پیامکی به سوی خدا شماره 38 : "خدای من بی تو خواهم مرد " نقدیم به
  • پیامکی به سوی خدا شماره 37 : خداوندا! در دلم غمی دارم بزرگ
  • پیامکی به سوی خدا شماره 36 : خداوندا! وقتی قلب*هایمان* کوچک*تر از غصه*هایمان*
  • جشنواره وبلاگ نویسی ... نامه به خدا ...
  • پیامکی به سوی خدا شماره 35 : خداوندا! درد من این است صبر هم معنا ندارد...
  • پیامکی به سوی خدا شماره 34"خداوندا! آمده ام تا قاطعانه و آگاهانه در این شهر
  • پیامکی به سوی خدا شماره 33:" صبوری را خوب به من آموختی...خدای مهربانم "
  • شبی با آیه های دلنشین - شماره 1 " یک نفر مرا شفا دهد.... "
  • پیامکی به سوی خدا شماره 32" به قلبت بیاموز ... "
  • پیامکی به سوی خدا شماره 31" که من تنهاترین تنهام؛ انسانم "
  • پیامکی به سوی خدا شماره 30" وقتی که ........ "
  • پیامکی به سوی خدا شماره 29 " الهی ، اگر لطف‌‌ات را نشناخته‌ام، بیگانه‌ام نساز "
  • پیامکی به سوی خدا شماره 28 " خدایا , خطا از من است , میدانم "
  • پیامکی به سوی خدا شماره 27 : خدایا !.... تمنا می کنم تو ! "
  • پیامکی به سوی خدا شماره 26 : خدایا عشقی به من بده که مرا بسازد
  • پیامکی به سوی خدا شماره 25 "خدایا: همیشه در ذهن من باش"
  • پیامکی به سوی خدا شماره 24 " الهی... با خاطری خسته "
  • پیامکی به سوی خدا شماره 23 : الهی ! نه هستم که بخواهی
  • پیامکی به سوی خدا شماره 22 : یارب... یارب دل پاک و جان اگاهم ده.
  • پیامکی به سوی خدا شماره 21 : خدایا...باز هم جریان آنطور که من خواستم پیش نرفت
  • پیامکی به سوی خدا شماره 20 : خدایا استغفار می کنم
  • پیامکی به سوی خدا شماره 19 : خدایا عید ماه بندگی را تبریک می گوییم
  • پیامکی به سوی خدا شماره 18 : خدایا چگونه شکر نعمتت رابجای آورم
  • پیامکی به سوی خدا شماره 17 : با خدا درد دل می کنم جوابم را بده
  • گزارش حاجی اکی از جشن پرشین بلاگ سکانس حرکت به سوی شهریاران جوان
  • پیامکی به سوی خدا شماره 16 " گفتم : خدایاااااااااااااااااااااا من هم دل دارم
  • پیامکی به سوی خدا شماره 15 "رمضان آمد خدایا هزار مرتبه شکرت "
کلمات کلیدی مطالب
  • پیامکی به سوی خدا (۳٩)
  • خدا (۳٥)
  • اطلاعیه ها (٥)
  • اکبر وکیلی تجره (٤)
  • پیامک های ارسالی (٤)
  • گزارش (۳)
  • پرشین بلاگ (۳)
  • جشن تولد (۳)
  • استغفار (۱)
  • جشنواره وبلاگ نویسی (۱)
  • خدایا (۱)
  • دعا (۱)
  • رمضان (۱)
  • عمل جراحی (۱)
  • نازنین مرادی (۱)
  • شماره 4 (۱)
  • شماره 2 (۱)
  • وقتی که (۱)
  • عید فطر (۱)
  • تو را میخواهم (۱)
  • شماره 3 (۱)
  • اساس خانه خدا (۱)
  • شماره 17 (۱)
  • شماره 18 (۱)
  • -خداوندا دستانم خالی ست، (۱)
  • خدایا از من دور نیستی (۱)
  • عشق (۱)
  • شماره 5 (۱)
  • خدایا به تو نیاز داریم (۱)
  • شماره 6 (۱)
  • بیاموز که عشق الهی والاترین عشقهاست (۱)
  • بیرون کردن من از بهشت (۱)
  • شماره 7 (۱)
  • خدایا ، از عشق امروزمان (۱)
  • در خود نگاه می کنم خدا (۱)
  • پیامکی به سوی خدا شماره 9 (۱)
  • پیامکی به سوی خدا شماره 8 (۱)
  • خدای همیشه مهربانم ! تنها امید من (۱)
  • مهربان من ! خدای من !همراهم بمان " (۱)
  • لطفا کمک کنید (۱)
  • شماره 20 (۱)
  • شماره 13 (۱)
  • شماره 14 (۱)
  • شماره 15 (۱)
  • خدایاااااااااااااااااااااا من هم دل دارم (۱)
  • حرکت به سوی شهریاران جوان (۱)
  • با خدا درد دل می کنم جوابم را بده (۱)
  • الهی! (۱)
  • شماره 19 (۱)
  • شماره 21 (۱)
  • خدایاباز هم جریان آنطور که من خواستم پیش نرفت (۱)
  • شماره 22 (۱)
  • یارب یارب دل پاک و جان اگاهم ده (۱)
  • شماره 23 (۱)
  • شماره 24 (۱)
  • الهی با خاطری خسته (۱)
  • خدایا: همیشه در ذهن من باش (۱)
  • شماره 25 (۱)
  • شماره 26 (۱)
  • خدایا عشقی به من بده که مرا بسازد (۱)
  • شماره 27 (۱)
  • خدایا ! تمنا می کنم تو ! (۱)
  • شماره 28 (۱)
  • شماره 29 (۱)
  • اگر لطف‌‌ات را نشناخته‌ام، بیگانه‌ام نساز (۱)
  • شماره 30 (۱)
  • شماره 31 (۱)
  • من تنهاترین تنهام؛ انسان (۱)
  • به قلبت بیاموز (۱)
  • شماره 32 (۱)
  • شبی با آیه های دلنشین (۱)
  • شماره 33 (۱)
  • صبوری را خوب به من آموختی (۱)
  • شماره 34 (۱)
  • خداوندا! آمده ام تا قاطعانه و آگاهانه در این شهر ب (۱)
  • شماره 35 (۱)
  • خداوندا! درد من این است (۱)
  • نامه یه خدا (۱)
  • وبلاگ اسلام فنز (۱)
  • شماره 36 (۱)
  • شماره 37 (۱)
  • در دلم غمی دارم بزرگ (۱)
  • خدای من بی تو خواهم مرد (۱)
  • شماره 38 (۱)
  • خدایا از تو پوزش می‌طلبم! (۱)
  • ای معبود و خالق من و ای پناه عاشقان (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • ۱۳٩۱/٢/۳٠
  • ۱۳٩۱/٢/٢
  • ۱۳٩۱/۱/٢٦
  • ۱۳٩٠/۱٢/۱۳
  • ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
  • ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
  • ۱۳٩٠/۱۱/۸
  • ۱۳٩٠/۱۱/۱
  • ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
  • ۱۳٩٠/٩/٢٦
  • ۱۳٩٠/٩/٥
  • ۱۳٩٠/۸/٢۸
  • ۱۳٩٠/۸/٧
  • ۱۳٩٠/۸/۱٤
  • ۱۳٩٠/٧/۳٠
  • ۱۳٩٠/٧/٢۳
  • ۱۳٩٠/٧/۱٦
  • ۱۳٩٠/٧/۱٦
  • ۱۳٩٠/٦/٢٦
  • ۱۳٩٠/٦/۱٢
  • ۱۳٩٠/٦/٥
  • ۱۳٩٠/٥/٢٩
  • ۱۳٩٠/٥/٢٢
  • ۱۳٩٠/٥/۱٥
  • ۱۳٩٠/٥/۸
  • ۱۳٩٠/٥/۱
  • ۱۳٩٠/٤/٢٥
  • ۱۳٩٠/٤/٢٥
  • ۱۳٩٠/٤/۱۱
  • ۱۳٩٠/٤/٤
  • ۱۳٩٠/۳/٢۸
  • ۱۳٩٠/۳/٢۱
  • ۱۳٩٠/۳/۱٤
  • ۱۳٩٠/۳/٧
  • ۱۳٩٠/۳/۱٤
  • ۱۳٩٠/٢/۳۱
  • ۱۳٩٠/٢/٢٤
  • ۱۳٩٠/٢/۱٧
  • ۱۳٩٠/٢/۱٠
  • ۱۳٩٠/۱/٢٠
دوستان من
  • هشت بهشت
  • تا بینهایت دور
  • دوستداران محمدرضا گلزار
  • پشت نقاب شب
  • یک عدد محمد
  • سیندرلا
  • نگار نیک نفس
  • پنجره ای رو به آسمان
  • کافه بلاگ
  • پاسبان حرم دل
  • حنانه
  • آدرس یک معشوقه تاپ!!!!!!!!
  • کلمات عاشقانه خدا ( زيباترين واژه ها )
  • **•.سطرهای سپید .•**
  • فنزستان
  • باشگاه هواداران پرشین بلاگ
  • برای امروز ، فردا و همیشه ام
  • داستان های واقعی و عبرت انگیز
  • مصاحبه با وبلاگ نویسان پرشین بلاگ
  • رز آبی
  • سینا گرافیک
  • خدایا ! خیلی دوستت دارم ...
  • † لهر، كوهستاني از مه †
  • مجله هفت آسمون
  • باران مشرق ( ساغر )
  • یه سوی خدا
  • خداوند عشق مطلق است
  • الهام آسمانی
  • سکوت شب بارانی
  • زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه
  • بــانــوی ســخــنــوری
  • بهار زمستانی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



پیامکی به سوی خدا

  RSS 

پیامکی به سوی خدا
وبلاگ به سوی خدا فقط برای خدا پیام کوتاه میده
پیامکی به سوی خدا شماره 41 : " نمی دانم از کجا شروع کنم! از چه بگویم!"
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩۱/۳/٢

 


نمی دانم از کجا شروع کنم! از چه بگویم! از که بگویم! نمی دانم؟!
نمی دانم چگونه کلمات را در کنار هم بچینم! نمی دانم!
نمی دانم به که بگویم!
به خودت میگویم...به خودت گفته ام...بارها و بارها... و اینک نیز میگویم...
میدانم که میشنوی...میدانم که از هر شنوایی شنوا تری...
خدایا این جملات را مینویسم و می گریم..خدایا اشکهایم جاری ست...
دلم نمی خواهد گریه کنم! خدایا مگر دست من است؟!!
نمی توانم گریه نکنم!! اسمت را که میبرم ناخودآگاه اشکانم سرازیر میشود..
بغض وجودم را پر میکند و دلم می خواهد فریاد بکشم...
نمی دانم!!
نمی دانم چرا؟!
هیچ گاه نفهمیدم که چرا وقتی می نشینم تا این حرف ها را به تو بگویم اینگونه پریشان میشوم...
از جایی شنیدم این نشانه عشق است...!
عشق؟
یعنی واقعا اسم این را میتوان گذاشت عشق؟!
این اشکها،این دلتنگی ها،این غم که تا اسمت را می برم سر تا پای وجودم را پر میکند،یعنی همه اینا نشانه عشق به پروردگارم است!؟!
این همه مهربانی،گذشت،بخشندگی،بزرگی،عظمت،شکوه و هزاران هزار ویژگی ات کار خود را کرد و باعث شد دلم این چنان برایت آشوفته باشد و این چنین به یادت اشک بریزم...
خدایا؟!!
چرا؟ آخر چرا؟! با این همه گناه باز هم مرا دوست داری!!؟؟؟ در عجبم...
مرا آفریدی...به من زندگی بخشیدی...حیات دادی...فرصت بودن و زیستن...
چقدر این حس شیرین است...چه معجزه ها که نشانم دادی تا باورت کنم...
همه ی این نعمت ها معجزه بود...معجزه الهی..معجزه ای از جانب تو...
اما...
اما من چه کردم..؟!!
چگونه میتوانم ادعای عشق کنم در حالی که بنده ای بی وفا بودم...
پیمان شکستم..تنهایت گذاشتم..ناراحتت کردم..حتی گاهی خشمگینت کردم..
اما چه شد؟! تو چه کردی خدای من؟!!
تو از من نگرفتی،همه چیزهایی که خود به من داده بودی و میتوانستی هر آن همه این خوشبختی ها و معجزات را از من بگیری اما تو تلافی نکردی همه بدی هایم را..
مرا بخشیدی...صدایم کردی...هزاران هزار سبب قرار دادی تا باز به سویت برگردم...چقدر از تو روی برگرداندم... و تو...


ادامه مطلب ...
نظرات ()



•پیامکی به سوی خدا شماره 40 : "الهی .... ای معبود و خالق من و ای پناه عاشقا
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩۱/٢/٥

" الهی .... ای معبود و خالق من و ای پناه عاشقان "

الهی...

ای معبود و خالق من و ای پناه و حامی عاشقان روی زمینت.....

در حال خوشی و ناخوشی از تو یاری می جویم ...

ای معبود ... اگر گناهانم بزرگ وبسیار باشند ....

بخشش تو بزرگ و گسترده تر است.....

معبودم ! عشق ام  ....

حال و روز و فقر و درماندگی ام را می بینی....

و مناجات پنهانم را می شنوی.......

پروردگارا .... مرا از عذاب خویش حفظ نما .....

من افتاده و ترسانم و تسلیم تو می باشم .....

ای معبود من ، طعم بخشش را به من بچشان .....

آنجا که هیچ دارایی و فرزندی با اشنان سودی نمی رساند.....

 

 

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 39 : "خدایا از تو پوزش می‌طلبم! "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩۱/۱/٢٦
خدایا از تو پوزش می‌طلبم!
 



اَللَّهُمَّ اِنّى اَعْتَذِرُ اِلَیْکَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتى فَلَمْ اَنْصُرْهُ،

وَ مِنْ مَعْرُوفٍ اُسْدِىَ اِلَىَّ فَلَمْ اَشْکُرْهُ،

وَ مِنْ مُسىءٍ اعْتَذَرَ اِلَىَّ فَلَمْ اَعْذِرْهُ،

وَ مَنْ ذىفاقَةٍ سَئَلَنى فَلَمْ اُوثِرْهُ، وَ مِنْ حَقِّ ذى حَقٍّ لَزِمَنى لِمُؤْمِنٍ فَلَمْ اُوَفِّرْهُ،

وَ مِنْ عَیْبِ مُؤْمِنٍ ظَهَرَ لى فَلَمْ اَسْتُرْهُ،

وَ مِنْ کُلِّ اِثْمٍ عَرَضَ لى فَلَمْ اَهْجُرْهُ. اَعْتَذِرُ اِلَیْکَ -یا اِلهى - مِنْهُنَّ

وَ مِنْ نَظآئِرِهِنَاِعْتِذارَ نَدامَةٍ یَکُونُ واعِظاً لِما بَیْنَ یَدَىَّ مِنْ اَشْباهِهِنَّ، فَصَلِّ

عَلى مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَاجْعَلْ نَدامَتى عَلى ما وَقَعْتُ فیهِ مِنَ الزَّلاَّتِ،

وَ عَزْمى عَلى تَرْکِ مایَعْرِضُ لى مِنَالسَّیِّئاتِ تَوْبَةً تُوجِبُ لى مَحَبَّتَکَ، یا مُحِبَّ التَّوَّابینَ.



بار خدایا به پیشگاهت عذر خواهم در حق ستمدیدهاى که در حضور من بر او ستم رفته و من یاریش ننمودم،
و از احسانى که در حقّم شده و شکرش را بجا نیاوردهام،
و از بد کنندهاى که از من پوزش خواسته و عذرش را نپذیرفته‌ام،
و از فقیرى که از من حاجت خواسته و من خواست او را بر خواست خود ترجیح ندادهام،
و از حقّ مؤمن حق دارى که بر عهدهام مانده و آن را ادا ننمودهام،
و از عیب مؤمنى که بر من آشکار گشته و آن را نپوشاندهام،
و از هر معصیتى که برایم پیش آمده و از آن دورى نجستم.
بار الها از همه آنها و از آنچه مانند آنهاست از حضرتت با دل آکنده از پشیمانى عذر میخواهم، عذرى که مرا در آینده از نظایر آنچه بر من گذشت بازدارد، پس بر محمد و آلش درود فرست، و پشیمانیم را بر لغزشهایى که گرفتارشان شدهام، و تصمیم را بر ترک گناهانى که برایم پیش آیند توبهاى قرار ده که برایم موجب عشق تو گردد، اى دوستدار توبه کنندگان.
نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 38 : "خدای من بی تو خواهم مرد " نقدیم به
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۱٢/۱٩
 
 

خدایا تو که از من نمی ترسی ، نه ؟ ترس که در تو راه ندارد ، دارد ؟

چه کنم من کسی جزء تو ندارم که با او حرف بزنم ، می دانی تنهایی حرف زدن و گریه کردن را دوست ندارم .

دوست دارم کسی باشد ، یکی که از من نترسد و از حرف های من ناراحت نشود.

زمانی که زندگی من به پایان برسد و به تو بپیوندم آنگاه روحم به آرامش رسد و دیگر هیچ نمی خواهم ، هیچ ....نمی دانم این نامه ها را می خوانی یا نه مثل بقیه نامه هایم نخوانده بر می گردانی ؟

می خواهم مثل همیشه این درد را تحمل کنم ، نمی خواهم به خاطر رهایی از این دردی که در وجودم است به کسی غیر از تو پناه ببرم.

مثل آدم معتادی که دردی در خود دارد و در حال ترک آن است می مانم، نمی دانم شاید بدتر می خواهم جسم خود را پاک کنم و خود می دانی که اینکار چقدر سخت است برای بدن ضعیف و لاغر من کاری بس دشوار است.

برای دلی که آن قدر مراقبش بودم تا ضربات شلاق روزگار را نچشد حال ببین که این ضربات تازیانه چگونه روح و جسم و قلبم را زخمی کرده است.

کلمات هم دگر در نوشتن دردهایم یاریم نمی کنند!

 خدای من عشق بهشتی در زندگیم وارد شده نمیدانم ، سرگردان ، مضطرب به درگاهت پناه آوردم یاری ام ان لایق این نعمت باشم

 

 بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مُرد

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 37 : خداوندا! در دلم غمی دارم بزرگ
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۱٢/٥
 
الهی

در دلم غمی دارم بزرگ و بر دیدگانم نگاهی پر از حسرت و اندوه ،
مرددم که آیا ناله و گریه و طلب بخشش به درگاهت پذیرفتنی است ؟! آیا لایق استغفارم ؟! اما تا شنیده ام بخشنده ای ،
تا دیده ام بزرگ و مهربانی و تا آنجا که نظاره گر بوده ام
وقتی دربرابر بی کرانه هایت طلبی داشتم با سخاوت اجابت نمودی ،
مرا بخشیدی وبا نور قدرتت و با تلالو بصیرتت دستانم را فشردی و مرا نظاره گر بودی ودیدی .
در اعتکاف دل بساط عشق را برایت گستراندم به امید نیم نگاهی از جانبت به این خیال که مرا نیز نظری اندازی و گوشه چشمی نمایی . به درگاهت گریستم...
 
نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 36 : خداوندا! وقتی قلب*هایمان* کوچک*تر از غصه*هایمان*
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۱۱/٢۱

خداوندا...

وقتی قلب*هایمان* کوچک*تر از غصه*هایمان* میشود

وقتی نمیتوانیم* اشک*هایمان* را پشت* پلک*هایمان* مخفی کنیم*
...
و بغض*هایمان* پشت* سر هم* میشکند

وقتی احساس* میکنیم بدبختیها بیشتر از سهم*مان* است*

و رنج*ها بیشتر از صبرمان؛

وقتی امیدها ته* میکشد و انتظارها به* سر نمیرسد

وقتی طاقتمان* تمام* میشود و تحملمان* هیچ ...

آن* وقت* است* که* مطمئنیم* به* تو احتیاج* داریم

و مطمئنیم* که* تو ... فقط* تویی که* کمکمان* میکنی ...

آن* وقت* است* که* تو را صدا میکنیم و تو را میخوانیم

اللهم انا نتوکل علیک یا ارحم الراحمین رب العالمین اغفر لنا ذنوبنا واسرافنا فی امرنا وتب علینا یا تواب و یا رحیم

 
نظرات ()



جشنواره وبلاگ نویسی ... نامه به خدا ...
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۱۱/٩

وبلاگ اسلام فنز پرشین بلاگ برگزار می کند :

 

وبلاگ اسلام از وبلاگهای گروهی فنز پرشین بلاگ با همکاری وبلاگ نامه های باز در راستای فعالیت های فرهنگی باشگاه هواداران پرشین بلاگ جشنواره پست وبلاگی را با عنوان " نامه ی به خدا " برگزار می کند.

شرایط شرکت در جشنواره :

در این جشنواره هر وبلاگ نویس مجاز است با ارسال یک مطلب به دبیرخانه جشنواره ، شرکت نماید..

پست های تکراری از جشنواره حذف خواهند شد.

بخش های جشنواره :

  1. مناجات
  2. دل نوشته
  3. درد دل

نحوه برگزاری جشنواره :

 

  1. مراجعه با وبلاگ اسلام فنز به نشانی زیر :

 Www.Islam.Persianblog.Ir

ارسال لینک پست وبلاگ مرتبط با موضوع جشنواره به ایمیل زیر :

IslamFans@yahoo.com  

 ملاک های داوری :

  1. استفاده از آیات قرآن کریم و احادیث صحیح
  2. لودشدن سریع پست مرتبط با جشنواره وبلاگ
  3. استفاده از قالب های زیبا و سبک
  4. استفاده از آرایه های آدبی
  5. سادگی و خودمانی بودن پست
  6. کوتاه بودن پست
  7. استفاده از تصاویر گرافیکی متناسب با پست وبلاگ

 

تاریخ های مهم جشنواره :

تاریخ شروع جشنواره : 5 بهمن ماه سال 1390

تاریخ اتمام جشنواره : 20 بهمن ماه سال 1390

اعلام نتایج :             30 بهمن ماه سال1390

 

حامیان جشنواره :

وبلاگ پیامکی به سوی خدا - باشگاه طرفداران پرشین بلاگ استان کردستان -

  به سه نفر از بر گزیدگان جشنواره جوایزی به رسم یادبود اهدا خواهد شد

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 35 : خداوندا! درد من این است صبر هم معنا ندارد...
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۱۱/٦

 

بخاب ای جان شیرینم،

 لالالا گل پونه
گدا امد در خونه
یه نان دادم بدش اومد
دونان دادم خوشش اومد
خودش رفت و سگش اومد
لالالا گل خشخاش
بابا رفته خدا همراش
لالالا گل فندق
مامان رفته سر صندوق
لالالا گل زیره چرا خوابت نمی گیره
بخواب ای نازنین من مامان قربون تو میره

خداوندا! درد من این است صبر هم معنا ندارد.......

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 34"خداوندا! آمده ام تا قاطعانه و آگاهانه در این شهر
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۱٠/٢۱

 

 

خداوندا! آمده ام تا قاطعانه و آگاهانه در این شهر بی خدا, خداگونه فریاد برآرم که من مسلمانم و اینست اعتبار و افتخار انسانی ام.
ای اهل دنیا بنگرید که چگونه فروتنانه و محتاجانه و بی پروا, پروردگارم را شکر میگویم.
خداوندا! اطرافیانم را بنگر که چگونه محو تماشای من شده اند. افسوس نمی دانند که تماشایی تویی!
السلام علیکم و رحمته الله و برکاته...السلام علیک....!

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 33:" صبوری را خوب به من آموختی...خدای مهربانم "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٩/٢٩

 

 

صبوری را خوب به من آموختی...خدای مهربانم...

و هرچه که از سوی توست ای مهربان من ! ... می دانم که خوب است....

چون تو می خواهی من را و روح و جانم را تعالی بخشی....

و من به هر آنچه که تو برای من می خواهی آری می گویم و از صمیم قلب پذیرا هستم...چون ایمان دارم.. و یقینی بس ژرف..که تو همیشه بهترین ها و ناب ترین ها را به من هدیه کرده ای...

سپاس تو را ای مهربانترین مهربانان و ای قدرتمند متعال .

خدای مهربان و قدرتمندم !

لحظه لحظه ی زندگی ام را با حضورت سرشار از خوشبختی و آرامش و شادی قلبی کن ای تنها پناه و ای تنها تکیه گاه زمین و آسمان من !

حسبی الله ... توکلت علی الله ...

و الله خیر الحافظین .

نظرات ()



شبی با آیه های دلنشین - شماره 1 " یک نفر مرا شفا دهد.... "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٩/۱٠

 

یک نفر به داد من برسد....

چه کنم ؟ با این تنی که در این میانه کم آورده است و هی مرا زمین گیر میکند

یک نفر به من کمک کند

من با اینهمه سرگیجه، ضعف، دل نگرانی، حال بدی.... چه کنم؟

چرا هیچ دکتری نمی فهمد درمان درد من چیست؟

هی میگویند اضطراب است ... اضطراب اضطراب

چه کنم؟

با اینهمه استرس

با اینهمه اضطراب

یک نفر مرا آرام کند

من فقط آرامش می خواهم

فقط آرامش....

 

از چه کسی کمک بگیرم؟

از چه چیز کمک بگیرم؟

چه چیز آرامم خواهد کرد؟

 

کتابت را باز میکنم... چه آیه دلنشینی:

 

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ 

 اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از صبر و نماز کمک بگیرید که خداوند با صابران است

سوره : البقرة    آیه 153

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 32" به قلبت بیاموز ... "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٩/۸

 

به قلبت بیاموز ...

زندگی جریان دارد ....

ورای همه ی جدایی ها ...خاطره ها... آشنایی ها.....بودن ها......و گشتن ها.......

و این تویی که ...همیشه می دانی روح بی قرارت با چه آرام می گیرد ......

یقین دارم که برای من ! ..... با فکر به رحمت بی حد و نهایت خدای مهربان و رحیم .... این روح بی قرار تا نهایت ممکن
آرام و قرار می یابد .

خدایی هست که وجودش در لحظه لحظه های زندگی مرا آرام میکند و امیدوار....!

خدایی هست که جبران تمامی نداشته های زندگی من است.....!

خدایا....! تمنا می کنم تو بدان ....! * تنها پناه زمین و آسمان من تویی خدایا * .

من خوب می دانم باران رحمت الهی ... تا همیشه ....بر من که تنها امیدم رحمت خدای مهربانم است....خواهد بارید .

خدای قادر و مهربان و رحیم من !...... من تو را سپاسی ژرف و از اعماق وجودم می گویم برای هر آنچه که به من عطا کرده ای و هر آنچه که به من عطا خواهی کرد ای بی کران مهربان .

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 31" که من تنهاترین تنهام؛ انسانم "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٩/۳

 

خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت

مرا تنها تو نگذاری

که من تنهاترین تنهام؛ انسانم



نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 30" وقتی که ........ "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۸/۳٠

وقتی که ...

 





وقتی که قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌ 
و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشکند ...



وقتی احساس‌ میکنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...



وقتی امیدها ته‌ میکشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...


وقتی طاقتمان تمام‌ میشود
و تحمل مان‌ هیچ ...



آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ که‌ تو 
فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ میکنی ...


آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا میکنیم
و تو را میخوانیم ...



آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ میکشیم
تو را گریه ‌میکنیم ... 
و تو را نفس میکشیم ...


وقتی تو جواب ‌میدهی،
دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاک‌ میکنی ...
و یکی یکی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...



گره‌ تک‌تک‌ بغض‌هایمان‌ را باز میکنی
و دل شکسته‌مان‌ را بند میزنی ...


سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...


بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی 
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...



خواب‌هایمان‌ را تعبیر میکنی،
و دعاهایمان‌ را مستجاب ...



آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛

قهرها را آشتی میدهی

و سخت‌ها را آسان 

تلخ‌ها را شیرین میکنی

و دردها را درمان 



ناامیدی ها، همه امید میشوند

و سیاهی‌ها سفید سفید ...
نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 29 " الهی ، اگر لطف‌‌ات را نشناخته‌ام، بیگانه‌ام نساز "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۸/۱٤

الهی،
اگر لطف‌‌ات را نشناخته‌ام، بیگانه‌ام نساز
اگر نعمت‌ات را شکر نگذارده‌ام، محروم‌ام نگردان
اگر یادت را فراموش کرده‌ام، مردودم نکن و به خودم مشغول‌ام مساز
اگر از بلا صبر نکرده‌ام، در میدان سخت ترم میفکن
خدایا،
مرا بپذیر و بر من ببخشا
و در رحمت بیکرانت داخل گردان ... آمین یا رب العالمین

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 28 " خدایا , خطا از من است , میدانم "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۸/٩

  

خدایا , خطا از من است , میدانم


از من که سالهاست گفته ام

" ایاک نعبد "

اما به دیگران دلسپرده ام


از من که سالهاست گفته ام

" ایاک نستعین "

 اما به دیگران تکیه کرده ام ...


اما تو رهایم نکن ... !!

 

 

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 27 : خدایا !.... تمنا می کنم تو ! "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۸/۳

 

 

خدایا !....

تمنا می کنم تو ! خودت ! مرا و زندگی مرا به سمت و سویی پیش ببر که انتهایش نور باشد و سرور ! که انتهایش تو باشی و نور عشق تو باشد ای خدای یگانه و ای تنها امید و آرزوی من !
نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 26 : خدایا عشقی به من بده که مرا بسازد
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٧/٢٤

 

خدایا عشقی به من بده که مرا بسازد همچون فرشتگان بهشت تو 


خدایا یاری به من بده که در غمها و شادی ها در کنارم باشد و بتوانم در او نشانه هایی از عشق واقعی و ابدی یعنی تو را ببینم 

 



خدایا تنها یه گوشه از صفای سرشت تو را میخواهم نه بیشتر

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 25 "خدایا: همیشه در ذهن من باش"
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٧/٢۳

 

خدایا:
همیشه در ذهن من باش،
وقتی که از خواب بیدار میشوم
سراسر روز بر من بتاب،
بگذار هر دقیقه زمانی باشد برای همنشینی با تو ....
( آن را که تویی چاره بیچاره نخواهد شد )
نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 24 " الهی... با خاطری خسته "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٧/٢٢

 

الهی... با خاطری خسته، دلی به تو بسته، دست از غیر تو شسته، در انتظار رحمتت نشسته ام... میدهی، کریمی... نمیدهی، حکیمی... می خوانی، شاکرم... میرانی، صابرم...

الهی احوالم چنان است که می دانی و اعمالم چنین است که می بینی... نه پای گریز دارم و نه زبان ستیز...

الهی، مشت خاکی را چه شاید و از او چه بر آید و با او چه باید...؟

دستم بگیر یا ارحم الراحمین...


نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 23 : الهی ! نه هستم که بخواهی
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٧/٢٠

 


الهی !



نه هستم که بخواهم و نه هست که بخواهم ،



نه چیزی هستم و نه چیزی هست ،



هر چه هست تویی که هستی ای همه چیز ،



تو مرا بخوان و بخواه

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 22 : یارب... یارب دل پاک و جان اگاهم ده.
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٧/۱٦
 

  

یارب... یارب دل پاک و جان اگاهم ده...اه شب و گریه صحر گاهم ده....در راه خود اول از خودم بی خود کن... بی خود چه شدم ز خود به خود راهم ده...الهی...الهی یکتای بی همتایی .. قیوم و توانایی.. بر همه چیز بینایی..در همه حال دانایی...ازعیب مصفایی از شرک مبرایی اصل هر دوایی داروی دلهایی به تو رسد ملک خدایی. خداوندا...خداوندا قسم بر اخترانت . به حق و حرمت پیغمبرانت. به راز غنچه نشکفته در باد . به درد لاله بنشسته با داد. به پاکی زلال چشمه ساران. به عمر کوتاه یک قطره باران. خداوندا...خداوندا قسم بر پاک بازان . بلند اوازگان و سرفرازان. مرا از این خودپرستی ها رها کن. 


نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 21 : خدایا...باز هم جریان آنطور که من خواستم پیش نرفت
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٦/۳٠

 

خدایا...

باز هم جریان آنطور که من خواستم پیش نرفت

باز هم شکست...

باز هم درب بسته...

باز هم موج منفی...

باز هم ....

بازهم من خواستم و تو نخواستی...

باز هم دل من رضا شد و رضای تو در آن نبود....

باز هم...

خدایا... حداقل چیزی بگو که جانم از این غم رها شود....

قرآنت را باز می کنم ... چه محکم پاسخم گفتی عزیز :

              "فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ "وَلَا تَکُن کَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَهُوَ مَکْظُومٌ"

پس در[ امتثال ]حکم پروردگارت شکیبایى ورز،

 و مانند همدم ماهى[ یونس ]مباش ، آنگاه که اندوه زده ندا درداد.


نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 20 : خدایا استغفار می کنم
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٦/۱٦

 

خدایا لطیف ترین و ملکوتی ترین ایام سال را می گذرانیم

من لازم می دانم

...از همه عباداتی که کرده ام

و فکر کرده ام کاری کرده ام

بسوی تو طلب بخشش کنم

عبادت من کجا و کبریایی تو

استغفر الله....

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 19 : خدایا عید ماه بندگی را تبریک می گوییم
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٦/۸
عـــــیـــــدکــــــم مــــبــــارکــــــ کـــــــل عـــــام و أنــــتــــم بــخــــیـــر.
الله اکبر الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله الله اکبر الله اکبر و لله الحمد.

عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود.
رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نوبا جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است

بناست که رمضان با سحرهاوافطارهایش.. با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد.
اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم.. اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم.. عید فطر عید ما نیست

 

وبلاگ پیامکی به سوی خدا فرا رسیدن عید سعید فطر را به همه ملت ایران به ویژه وبلاگنویسان ایرانی و مسلمان در سرتاسر عالم هستی تبریک و تهنیت عرض می نماید.

 

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 18 : خدایا چگونه شکر نعمتت رابجای آورم
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٦/٤

خدایا

چگونه شکر نعمتت رابجای آورم

تویی که مرا ازعدم ،به وجود آوردی

تویی که مرا چشم دادی وگوش

دست دادی و پا

وقلبی که می تواند با یادت به وسعت آسمان ،گسترده شود


خدایا

من انسانی ناتوانم

جز تو یگانه زیبایم ،در سخت ترین لحظات زندگیم

یاور وهمدمی ندارم

خدایا

دستهایم به سوی آسمانت گشوده است

چشمانم به رحمتت امیدوار

دلم به یادت گرم ومطمئن

مرا رها مکن

مرابه خود وامگذار

من از گمراهی می هراسم

از فراموشی یادت ،بر خود می لرزم

خدایا ،من جزتو هیچ یاوری ندارم

خدایا

شیطان در نزدیکی من است

جایش بر روی زمین است

ومن هم بر روی زمین زندگی می کنم

خدایا

آسمان دوراز دستان من است

بال پروازی ،ازخود ندارم

دستانم رابگیر

به من پرواز بیاموز

تا اززمین دور شوم ،که زمینی بودن

بال پروازم را بسته است

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 17 : با خدا درد دل می کنم جوابم را بده
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٥/٢٧

پروردگار خوب و مهربانم سلام  خیلی وقت بود به صورت خودمونی باهات درد دل نکرده بودم . امروز بس دلم تنگ بود نمی دانم چرا؟.

 


خدایا گاهی اوقات ناخداگاه دلم از حوادث و اتفاقاتی که برایم میوفته می گیره و از روی غفلت زبان گلایه باز می کنم پس به من صبر بیاموز تا در برابر پستی و بلندی های زندگی صبور باشم و در برابر هر خوشی و ناخوشی که از جانب تو میاد تسلیم شوم و به حکمت آن بیندیشم


خدایا  گاهی دعایی می کنم اما اجابت نمیشود می دانم که به صلاحم نبوده اما انسانم و پر زاشتباه  و گاه افکار نا امیدی به ذهنم خطور می کند تو دانایی و عالم و من نسبت به آینده نادان و بی علم پس به من بیاموز تا هیچ وقت از رحمتت نا امید نشوم.


خدایا  گاه گداری در روبرو شدن با تجربیات جدید زندگی میترسم و بر سر دو راهی می مانم به من بیاموز به تو پروردگارم توکل کنم و راه درست را انتخاب کنم.


خدایا اوقاتی هست که اینقد غرق در خوشی و شادی دنیا میشوم که تو را فراموش میکنم که شکرت را به جا بیاورم پس به من بیاموز تا همان گونه که در لحظات سخت زندگی هر لحظه بیادت هستم در تمام لحظات خوشی و شادی بیادت باشم.


آمین    هزاران هزار بار شکرت پروردگارم

نظرات ()



گزارش حاجی اکی از جشن پرشین بلاگ سکانس حرکت به سوی شهریاران جوان
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٥/۱۸

گزارش حاجی اکی از جشن پرشین بلاگ (سکانس حرکت به سوی شهریاران جوان )

همراه یک دوست تازه آشنا به اسم یاسر حمزه لویی به سوی پرایدش حرکت می کنم ، حیدر اصلانی و فرناز خانم و نگار خانم نیز می آیند .

من جلو می نشینم گپی با یاسر حمزه راستی براش دعا کنید عمل کرده رسید به مقصد ماشین را پارک می کند به ما می گوید بچه ها دیسک کمر دارم لطفا لوح ها و وسایل را شما بردارید ما هم اطاعت امر می کنیم .

حس عجیبی نسبت به یاسر دارم یا من غریبانه برخورد می کنم یا ایشان به هر حال ظاهر پاک و دوست داشتنی دارد خدا شفایش دهد .

جعبه لوح های تقدیر را بلند می کنیم و وارد سالن شهریاران جوان می شویم من و فرناز خانم روی سن می رویم تا با همکاری نگار و حیدر وسایل را بچنیم

میز را می آورند ، لوح های تقدیر نیز بر روی میز گذاشته می شود ، نگار لیست برندگان را به دست می گیرد تا ترتیب لوح تقدیرها مشخص کند منم یاری اش می دهم

 افکارم مشغول است حضوری دوباره در سالن شهریاران جوان اما اینبار به عنوان کادر اجرایی پرشین بلاگ حس خوبیه برای منی که در این خانواده به عنوان عضو اصلی زندگی ام را آغاز می کنم خدایا شکرت به خاطر وجود پرشین بلاگ

گه گداری با فرناز خانم و نگار خانم شوخی های می کنیم خیلی صادقانه کار می کنند و عشق شان پرشین بلاگه

اینو در وجود این خواهران گل احساس می کنم شروین هم میاد برای یاری پرشینی ها

 

کارهای من روی سن تمام می شود نام خانم خلقی را صدا می زنند تازه یادم افتاد نگار بهم گفت برم پیش ایشان .

 

سلام خانم خلقی حال شما خسته نباشی می پرسه ازم شما؟ من می گم وکیلی انتظامات مراسم می گه دنبالم می گشته بی تعارف می گم خانم شجاعی رو یک انسان با ایمان و پاک توصیف می کنم ،

 

اوامر به بنده می دهند منم با جان و دل اطاعت می کنم و انجام می دهم.


انتظامات مراسم را سروسامانی می گیرد و من نیز آرامشی در درونم ایجاد می شود باز روی سن می روم با فرناز خانم و نگار خانم صحبت می کنم و ازشون می خوام که وضعیت رو مشخص کنن تا طرفداران پرشین بلاگ بیشتر پشت درهای بسته معطل نشوند.

در باز شود و یاران ما می آیند و دوباره حس زیبای دیدن آنها

 

محک ( مارشال تنها ) صدایم می کند و می گوید یک دقیقه بیا بیرون خیلی عرق کرده خدایی خیلی زحمت کشیدن با نوید چون ظروف چینی را حمل کرده بودن خسته نباشی برادر


از سالن بیرون می آیم به به ببین کی اومده خانم شکوری خیلی خوشحال شدم سلام و علیکی ساده با هم می کنیم و محک بهم میگه حاجی وسایلو بردار راستی یه گربه هم اونجا بود خیلی دوست داشتنی ولی محک باهاش درگیر بود شدید و حنانه خانم هم روش زوم کرده بود .

 

پی نوشت :

با تشکر عکاس خوب پرشین بلاگ خانم بوترابی دختر رییس بزرگ 

تشکر از نوید چهره آسا - فرناز ارکان پور - خانم خلقی - نگار خانم - محک - حنانه شکوری

ادامه دارد حکایت شیرین جشن تولد 10 سالگی پرشین بلاگ

 

 

 

 

 

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 16 " گفتم : خدایاااااااااااااااااااااا من هم دل دارم
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٥/۱۳

پیامکی به سوی خدا شماره 16 " گفتم : خدایاااااااااااااااااااااا من هم دل دارم

 

گفتم : خدایاااااااااااااااااااااا

من هم دل دارم

من هم آدمم

من هم آرزو دارم بهترینها را داشته باشم....

گفتم خدایا من هم مال و فرزند  و عیال و خانمان میخواهم...

 با تاسف نگاهم کردی....

شنیدم نگاهت را :

اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِینَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ فِى الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ کَمَثَلِ غَیْثٍ أَعْجَبَ الْکُفَّارَ نَبَاتُهُ ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَکُونُ حُطَامًا وَفِى الْآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَمَغْفِرَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٌ وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ

 سوره حدید – آیه 20


بدانید که زندگى دنیا، در حقیقت ، بازى و سرگرمى و آرایش و فخرفروشى شما به یکدیگر و فزون جویى در اموال و فرزندان است

[ .مثل آنها ]چون مثل بارانى است که کشاورزان را رستنى آن[ باران ]به شگفتى اندازد، سپس[ آن کشت ]خشک شود و آن را زرد بینى ، آنگاه خاشاک شود .

و در آخرت[ دنیا پرستان را ]عذابى سخت است و[ مومنان را ]از جانب خدا آمرزش و خشنودى است ،

و زندگانى دنیا جز کالاى فریبنده نیست

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 15 "رمضان آمد خدایا هزار مرتبه شکرت "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٥/۱٠

 

 

رمضان، راهی براى توبه، براى بازگشت

بزرگترین نفعی که انسان می تواند در این ماه کریم به دست بیاورد توبه و بازگشت به سوی پروردگار و محاسبه نفس است.
درب توبه باز است و عطای الهی در دسترس و فضل و بزرگواری اش هر صبح و شام در برابر ماست؛ اما کجاست آن بازگشته و کجاست آن خواهان مغفرت الهی؟
این را خداوند گفته است:
{بگو ای بندگان من که بر خودتان با گناهان اسراف روا داشته اید، از رحمت پروردگار ناامید نشوید خداوند همه گناهان را می بخشد، اوست آمرزنده مهربان} زمر/53

 


این ماه فصل توبه و مغفرت است، ماه گذشت و برگشت است، این زمانی است باارزشتر از هر زمان دیگر.

 



خدایا بدی های ما بسیار است و گذشت تو بیشتر، گناهان ما بزرگند و رحمت تو بزرگتر، لغزشهای ما عظیمند و مغفرت تو باعظمت تر.


نظرات ()



گزارش حاج اکی از جشن 10 سالگی تولد پرشین بلاگ - سکانس پایانی ( پشت صحنه )
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٥/۳

فعلا در پشت صحنه جشن پرشین بلاگ هستیم اتاق سلامت نیوز

محک ( مارشال تنها ) تنها می آید یار همیشگی موسسه محک ( حمایت از کودکان سرطانی ) آفرین محک

هر چی دنبال عکسی از محک گشتم نبود احتمالا دروبین های عکاسی توانایی گرفتن یک عکس کامل از محک رو نداشتن بگو ماشاءالله، به همین خاطر اینو گذاشتم

اینم وبلاگ داداش محک گل :پنجره روه به آسمان

http://panjareirubeaseman.persianblog.ir

داداش سهیل این روزها خیلی دلم برایت تنگ شده قول دادی بیای سنندج اما ........

متن علیرضا فروهر دوباره ویرایش می خواهد و چند بیتی شعر نیز که خودش سروده است بابا شاعر پرشینی بابا سعدی بابا حافظ شعرش زیبا بود اما یادم نمی آید استرس دارد اما به خاطر نگار به رویش نمی آورد ممنونم ازت داش علیرضا

وقت نماز ظهر است حیدر اصلانی می رود وضو می گیرد نمازی می خواند منم آماده می شوم بعد از او با خدایم در دفتر پرشین بلاگ راز و نیازی بنمایم

وضوی می گیریم آقای هدایتی جانماز می آورد قبله را به من نشان می دهد آغاز می کنم سلام خدا

علیرضا هم منتظر تمام شدن نمازه من فکر نمی کردم طولانی شده باشد اما تمام می شود نمازم خداحافظ خدا

علیرضا وضو گرفته روی جانماظ شعری هم برایم می خواند

علیرضا ما کجا تو کجا

نگار صدایمان می کن من و علیرضا رو

دستور رفتن می دهد

پسره خوبی است با هم بیرون می رویم برای چاپ لوح تقدیر بانوان برتر وبلاگنویس در میان راه سوالاتی درباره دکتر شریعتی و دیدگاه ما اهل سنتی ها اما من هیچ مطالعه ی درباره ایشان نداشتم

بر می گردیم با هم

هم اکنون وقت نهار است

نوید هم می آید در دفتر پرشین بلاگ نهاره سفارشی دکتر را می خوریم ساندویچ نوید می آید با همان سادگی و کم حرفی گذشته ، بهش نهار تعارف می کنم اما می گوید نهار خورده می شنید و نهار خوردن من ، حیدر ، مارشال ، را نگاه می کند

چند دقیقه نهار شوخی می کنیم و می خندیم و متلکی هم می پرونیم

ساعت نزدیک 3 آماده می شویم برای حرکت به سوی شهریاران جوان

ادامه دارد حکایت جشن 10 سالگی پرشین بلاگ

پی نوشت 

جشن تولد 10 سالگی پرشین بلاگ از وبلاگ ایزدشهر

جشن وبلاگ فارسی وبلاگ برادلم

نظرات ()



گزارش حاج اکی از جشن 10 سالگی تولد پرشین بلاگ - سکانس اول ( پشت صحنه )
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٤/٢٩

گزارش حاج اکی از جشن 10 سال تولد پرشین بلاگ - سکانس اول

لبخندلبخندلبخندلبخندلبخند

23 تیرماه سال 1390

ساعت 8:45 دقیقه حرکت از ترمینال غرب تهران به سوی دفتر پرشین بلاگ

زنگ دفتر را می زنیم کسی جواب نمی دهد با نگار تماس می گیریم میگه بیا این ور خیابون ، رفتم به به داش علی بهابادی چطوری برادر و صبح را با خوردن شیرکاکائو و کیک توی راه پله آغاز می کنیم.

آقای هدایتی در راه است ، می آید با چشمان خواب آلودش ، کلید در قفل در می چرخد و باز دفتر پرشین بلاگ

دوباره خاطراتم زنده می شوند ، دوباره دفتر پرشین بلاگ و دوباره نگار عینکی

و این بار علی بهابادی

دفتر به هم ریخته اما هنوز سادگی اش مانده ، لب تاپ نگار روشن می شود من آماده انجام کار

می روم روی سیستم منشی دفتر می نشینم نگار می گه اکی تایپ دارم متن علیرضا مجری و نماینده فنز

آغاز می کنم به نام و یاد خدای منان

علی هم منتظره تمام شدن کار منه تا اسلاید بهنام ترین و وبلاگ کارتون آنلاین رو آماده کنه

من سریع تایپ را تمام می کنم علی بیا کارم تموم شد پسره باحالیه خوش به حال همسرش

علی به فیس بوک می رود تا عکس های از بهنام ترین را از پروفایلش جدا کند حس بدی دارم بهنام و خداحافظی ( چرا )

علی می گه نگار عکسای جالبی از بهنام دارم با یکی تماس می گیره تا چند تا از عکس از بهنام براش میل کنه

نگار شدیداً استرس داره احساس می کنم خیلی برای بهنام دل تنگ میشه آخه این وقتا بهنام همیشه بود همه جا

من و علی سعی در آرام کردن نگار و دادن روحیه هستیم و خیلی آرام و خونسرد کارای که نگار بهمون می گه رو انجام می دیم

 

آقای هدایتی آمد و گفت چای می خورین من گفتم نه اما ای کاش می خوردم

دور هم نشتیم که زنگ موبایلم به صدا درآمد حیدر اصلانی بود مشاور حقوقی و دوسته همیشگی من

میاد بالا سلام و علیکی ساده با نگار ، علی با تعجب نگاه می کند اینجا کجاست؟

زنگ دفتر زده می شود کیه اوه بچه ها جمع کنید صاحبش اومد بله آقای دکتر بوترابی با ساکی به دوش

سلام دکتر حال شما خوبین ؟ خوبم شکر : دکتر خوبی تو خوبی ماست

دکتر نظارت می کند چه ابهتی دارد واقعا می پرسد چه لباسی بپوشم من می گم همینی که الان تن شماست خوبه ساده و غیر رسمی

قبول می کند و دلم را شاد

زنگ دفتر زده شد علی جواب می دهد :

بله؟

-آزاده از کلبه ی ویوارا

-نداریم

می آید آزاده سلام آزاده سرش پایین است چون بدقولی کرده جلوی صورتش را می گیرد آخه قرار بود باهاش مصاحبه کنیم اما..................

 

بار دوم بود که می بینمش

دونه دونه بچه ها می آیند اینبار چهره فرهنگی وبلاگستان خانم معلم سمیراجان سلام خشک می آید روی سرم منم در حال چک ایمیلم بفرما تو دم در بده با هم یک ایمیل طنز را می خوانیم می خندد

نگار دستور رفتن می دهد به منو علی خرید دارد برای بهنام ترین چون ترین بوده

می رویم به بازار با علی همراه با سخن های پیاده خرس می خریم به سلیقه من هاردی می خریم به سلیقه و تخصص علی و سبدی ساده برای بهنام ترین

می خواستم سی دی گل های بهشت هم بخریم اما منصرف شدیم بهنام بزرگ شده

علی از خوبی های فنز و تجربیاتش برایم می گوید به راستی خیلی زحمت می کشد علی ممنونم ازت

بر می گردیم فرناز را دیدم سلام فرناز خانم سلام آقای وکیلی خوبین ممنون شما چطورین ؟ خوبم خوب خدا رو شکر

صدای نگار بلندتر از همیشه اکی بیا ؟ چیه نگار متن لوح تقدیرها رو چک می کنیم

و حالا بهنام ترین و حالا بهنام ترین و حالا بهنام ترین

در پوست خودم نمی گنجم فکر کنم تازه دوش گرفته بوی شامپو هنوز در فضای اتاق می پیچید سلام بر بهنام ترین ترین ترین ها  

پی نوشت :گزارش وبلاگ نویسان از جشن تولد 10 سالگی پرشین بلاگ

سمیرا نکوئیان

http://my-life.persianblog.ir/post/575/

.-.-.-.-.-.- .-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

آزاده از کلبه ی ویوارا

http://kolbeyeshgh.persianblog.ir/post/264/

.-.-.-.-.-.- .-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

نوید چهره آسا

http://cafeweblog.persianblog.ir/post/193/

.-.-.-.-.-.- .-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

حنانه شکوری

http://hananehshakouri.persianblog.ir/post/54/

 .-.-.-.-.-.- .-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

نسرین طاهری پور

http://nasrin.persianblog.ir/post/31/

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 14 "دعا و گناه تکراری !"
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٤/٢٥

 

پروردگار خوب و مهربانم سلام امروز به این جمله فکر می کردم که :


ما انسان ها بارها دعای تکراری میکنیم و اجابت نمیشود و می گوییم خدایا چرا؟و بارها

گناهان  تکراری انجام می دهیم و یک بار هم به خودمون نمی گوییم چرا؟


خدایا درک کردن این جمله و تفکر در آن را به ما بیاموز

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 13 "تو را میخواهم ... "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٤/۱٤

 



روزها میگذرد و ما همچنان در نافرمانی خدا غوطه وریم

خدایا ....پشیمان.... تو را میخواهم ...
 
نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 12 "لطفا کمک کنید "
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٤/٥

 از دوستان داخل و خارج از کشور خواهشمندم در صورت توان به کمک این هموطن
بپردازند. اگر نه، از ارسال این موضوع برای پیدا کردن شخصی که توانایی
کمک داشته باشد کوتاهی نفرمایید. سپاسگزارم.

از این که این موضوع را برای شما ارسال میکنیم معذرت خواهی میکنم اما
موضوع انسان دوستانه بود

امیدوارم که شخصی یا پزشک متخصصی پیدا شود تا بتواند به این خانم نیازمند
کمک کند و او را نجات دهد – متن نامه به این شکل است

من نرجس خاتون ژیانپور ۵۱ ساله ساکن جنوب تهران هستم
حدود ۶ ساله که دچار مریضی انسداد مجاری لنفاتیک در پا شدم
از نظر مالی بسیار ضعیف هستم و روزگارم به سختی میگذرد
سه فرزند دارم – یکی از پسرهایم هم دچار مریضی ذهنی است
پزشکان جوابم کردند – حتی حاضرم پایم را از دست بدهم ولی… آنها حاضر به
اینکار نیستند
حتی حاضرم خودم را بکشم، اما میدانم این گناه بزرگی است و از عواقب آن میترسم
لطفا اگر میتوانید به من کمک کنید و مرا از این وضع نجات دهید
اگر پزشکی وجود دارد که بتواند پایم را معالجه کند لطفا با من تماس بگیرد
من هنوز به زندگی امیدوارم و از خدا و شما انتظار کمک دارم
لطفا پزشک متخصص با من تماس بگیرد مرا نجات دهد

شماره تلفن: ۰۹۳۷۹۵۲۱۱۹۳ – ۰۲۱٫۳۳۷۰۲۷۳۲

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 11 "من خواستم ؟!........یا تو خواستی ؟!......"
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٤/۱

 

خدایا !

من خواستم ؟!........یا تو خواستی ؟!.........

تو را قسم به تنهایی جاویدانت روح مرا جانی تازه ببخش ..!

تنهایی ام را پایانی ده..

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 10 : خدای همیشه مهربانم ! تنها امید من
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۳/٢٦

 

خدای من !

ای تنها امید و تکیه گاهم ! ای که همه چیز در درستان پرقدرت توست ...

ای که بر همه چیز آگاهی ...

مهربان من !

تو تنهای امید من در لحظات سخت زندگی ام هستی ...

تو را قسم به قدرت بی حد و کرانت مرا کمک کن و مگذار که در ... آنچه برای من مشکل است و برای تو سهل ... درمانده شوم ...

برگرفته از وبلاگ خدایا خیلی دوست دارم

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 9 : در خود نگاه می کنم خدا
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۳/۱٩

 

در خود نگاه می کنم

 

 در خود نگاه می کنم تا ببینم که خطا کجاست / بعد از کمی تامل و قدری سکوت

پی میبرم آنجا که خالی از توست ، خطاست . .

نظرات ()



مصاحبه با نگار نیک نفس مدیر فنز پرشین بلاگ (( بخش اول ))
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۳/۱٤

 مصاحبه با نگار نیک نفس مدیر فنز پرشین بلاگ (( بخش اول ))

http://mosahebe.persianblog.ir/post/52/

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 8 : خدایا ، از عشق امروزمان
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۳/۱۱

 

خدایا ، از عشق امروزمان ، چیزی برای فردا کنار بگذار . . .

 

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 7 : بیرون کردن من از بهشت
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۳/٥

امیدوارم

 

فقط امیدوارم ، برای بیرون کردن من از بهشت

 

برنامه ریزی قبلی نکرده باشی

 

فکرشم ، روحمو متلاشی میکنه....

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 6 : بیاموز که عشق الهی والاترین عشقهاست...
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۳/٤

خدا 

خداوندا...

به هر که دوست می داری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است...

و به هر آنکه دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر...

و به هر که لایق می دانی بیاموز که عشق الهی والاترین عشقهاست...

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 5 : خدایا به تو نیاز داریم
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٢/۳٠

 

خدایا به تو نیاز داریم
به تویی که وقتی در شکم مادر بودیم صورتمان را تصویر کردی
تویی که آنجا هم لحظه ای روزیمان را قطع نکردی و با خون مادر سیرمان کردی
اینرا بزرگتر که میشویم یادمان میرود
تو یادمان بنداز که نیازمان تنها تویی !!!

 

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 4 : دست هایم کوچکند
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٢/۱۸

 

دست هایم کوچکند

و

آرزوهایم بزرگ

در این تنگنا وسعت تو را کم دارم... ای خدا

***********

ارسالی از خواهرم نازنین مرادی

http://yekinabod.persianblog.ir/

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 3 : خدایا از من دور نیستی
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٢/۱٥

 

 

خدایا از من دور نیستی که به دور دست ها بنگرم از دیده ام نرفته ای که دیدنت را آرزو کنم پنهان نبوده ای که برای پیدا کردنت از پای در آیم با همه نا پیدایی در همه جا پیدایی الهی خود را فراموش کرده ام که به یاد تو باشم از دیگران گسسته ام که به تو بپیوندم

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 2 : -خداوندا دستانم خالی ست،
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/٢/۱٢

 

-خداوندا دستانم خالی ست، قلبم پر از آرزوهای دست نیافتنیست. یا دستانم را توانا ساز، یا درونم را از آرزوهای دست نیافتنی تهی ساز.

نظرات ()



پیامکی به سوی خدا شماره 1 : اساس خانه خدا
نویسنده: اکبر وکیلی تجره - ۱۳٩٠/۱/٢٦

کسی که بهشت را بر زمین نیافته است

آن را در آسمان نیز نخواهد یافت

ای خدا خانه ی تو نزدیک ماست

و تنها اثاث آن ، عشق توست....

 

نظرات ()